عاشقانه 102

باز من و

پنجره‌ی رو به باغ . . .

و انارهایی که از فرط نبودنت،

ترک برداشته‌اند . . .

باز من و

خاطره‌ی بچگی هایی که پشت درخت های پربار انار گم می‌شد

و رد پایی که تو را،

تاپشت پرچین های باغ،

برای همیشه پنهان می کرد . . .

عاشقانه 101

گفتنی نیست ولی

بی تو کماکان در من

نفسی هست، دلی هست

ولی جانی نیست...

عاشقانه 100

غربت آن است که در جمعی و جانانت نیست . . .

 

عاشقانه 99

چشمهايت را می‌بوسم

مى‌‌دانم هيچ كس

هيچ‌گاه در هيچ لحظه‌اى از آفرينش،

آنچه را كه من

در گرگ و ميش نگاه تو ديدم

نخواهد ديد . . .

عاشقانه 98

تو

نیمه ی گمشده ی من نیستی

تو

همه ی گمشده ی منی