عاشقانه 102
باز من و
پنجرهی رو به باغ . . .
و انارهایی که از فرط نبودنت،
ترک برداشتهاند . . .
باز من و
خاطرهی بچگی هایی که پشت درخت های پربار انار گم میشد
و رد پایی که تو را،
تاپشت پرچین های باغ،
برای همیشه پنهان می کرد . . .
+ نوشته شده در ساعت توسط عاشقانه ها